X
تبلیغات
عاشقانه ها
این روزها با هر که دوست می شویم احساس می کنیم آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است
ذهن را درگیر باعشقی خیالی کرد و رفت

جمله های واضح دل را سوالی کرد و رفت

چون رمیدن های آهو ناز کردن های او

دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت

کهنه ای بودم برای دست های این و آن

هرکسی مارا به نوعی دستمالی کرد و رفت

ابرهم در بارشش قصد فداکاری نداشت

عقده در دل داشت روی خاک خالی کردو رفت

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 10:45  توسط رها | 
تو آرام آمدی

نرم و بی صدا

مثل قطره ای باران بر قلبم چکیدی

به سان برف آرام آرام در من ذوب شدی

تکه ای از وجودم شدی...

در این سنگستان

نمی دانم تو را چه بنامم تو که آمدی آرام شدم چیزی در درونم خواند

این آغاز دوست داشتن است...


0_585845001313500437_pixnaz_ir.jpg

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم فروردین 1393ساعت 9:49  توسط رها | 

پشت این بغض "بیدی" نشسته

که خیال میکرد

با این" بادها " نمی لرزد

Avazak_ir-Love1030~0.jpg


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 11:33  توسط رها | 

ﺍﺣﻤﻖ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ، ﻣﻨﺘﻈﺮ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﻣﻨﺘﻈﺮﺕ ﻧﯿﺴﺖ

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1392ساعت 14:53  توسط رها | 

امسالم مث هر سال بدون تو تموم شد....

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1392ساعت 9:54  توسط رها | 
از زیر سنگ هم شده پیدایم کن...

مدت هاست که تنهایی های مرا...

دست های جستجو گری لمس نکرده اند....

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1392ساعت 13:57  توسط رها | 
ای که مارا در زمستان دیده ای با پشت خم

این زمستان را نبین ماهم بهــــــــــــــــاری داشتیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم دی 1392ساعت 13:31  توسط رها | 
اگر میخندم به اجبار است

وگرنه ما کجا و دنیای شما کجا


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 15:31  توسط رها | 
نترسم که با دیگران خو کنی

تو با من چه کردی که با او کنی

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آبان 1392ساعت 15:4  توسط رها | 

توی یه موزه معروف سنگ های مرمر کف پوش شده بود , مجسمه بسیار زیبای مرمرینی به نمایش گذاشته شده بودند که مردم از راه های دور و نزدیک واسه دیدنش به اونجا می اومدن .
و کسی نبود که اونو ببینه و لب به تحسین باز نکنه !
یه شب سنگ مرمری که کف پوش اون سالن بود ؛ با مجسمه شروع به حرف زدن کرد و گفت :
" این ؛ منصفانه نیست !
چرا همه پا روی من می ذارن تا تو رو تحسین کنن ؟!
مگه یادت نیست ؟!
ما هر دومون توی یه معدن بودیم , مگه نه ؟
این عادلانه نیست !
من خیلی شاکیم ! "
مجسمه لبخندی زد و آروم گفت :
" یادته روزی که مجسمه ساز خواست روت کار کنه , چقدر سرسختی و مقاومت کردی ؟ "
سنگ پاسخ داد :
" آره ؛ آخه ابزارش به من آسیب میرسوند . "
آخه گمون کردم می خواد آزارم بده .
آخه تحمل اون همه درد و رنج رو نداشتم . "
و مجسمه با همون آرامش و لبخند ملیح ادامه داد که :
" ولی من فکر کردم که به طور حتم می خواد ازم چیز بی نظیری بسازه .
به طور حتم بناست به یه شاهکار تبدیل بشم .
به طور حتم در پی این رنج ؛ گنجی هست .
پس بهش گفتم :
" هرچی میخوای ضربه بزن ؛ بتراش و صیقل بده ! "
و درد کارهاش و لطمه هائی رو که ابزارش به من می زدن رو به جون خریدم .
و هر چی بیشتر می شدن ؛ بیشتر تاب می آوردم تا زیباتر بشم !
پس امروز نمی تونی دیگران رو سرزنش کنی که چرا روی تو پا میذارن و بی توجه عبور می کنن
آره عزیز دلم ! رنج و سختی ها هدایای خالق مهربون هستیه به من و تو .
و ... یادمون باشه قراره اون قدر خوشگل بشیم که خودمون هم نمی تونیم از الان باور و تصور کنیم .
پس بیا ازین به بعد به هر مسئله و مشکلی سلام کنیم و بگیم : خوش اومدی و از خودمون بپرسیم :
" این بار اون لطیف بزرگ چه موهبت و هدیه ای برامون فرستاده ؟ "

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392ساعت 15:38  توسط رها | 
چه پر جرات و مغرور می شود در برابرت...

بی ارزشی که

از روی ترحم

برای او ارزش قائل می شوی...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1392ساعت 12:35  توسط رها | 
سلام دوستای گلم

اول به خاطر غیبتم از همه عذر خواهی میکنم.

از همه دوستای گلم که کامنت گذاشتن ممنونم و از اینکه نمی تونم جواب تک تکشون و بدم عذر 

خواهم. من دست راستم شکسته. در اولین فرصت محبت همتون و جبران می کنم....

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1392ساعت 12:16  توسط رها | 
مثل بادبادکی که دست کودکش را گم کرده باشد

رها می شوم توی آسمان تو که اگر نبودی زمین معنا نداشت

آخر خیلی وقت است دیگر پاهایم روی زمین نیست

درست از وقتی دستم را گرفتی

من راه رفتن بلد نبودم و تو پریدن یادم دادی

ولی ندانستی باد مرا می برد اگر دستت نباشد

خفه می شوم اگر هوای تو نباشد

خودت رها بودی مرا چرا رها کردی

مرا به باد سپردی که پریدن یاد بگیرم یا راه رفتن فراموش کنم

حالا این منم بی تو

بی هوای تو

بی دستان تو

بی مقصد ، بی مقصود

بی هیچ امیدی به رسیدن

اصلا می فهمی چه می گویم ؟؟؟

به همین سادگی بر بادم دادی گلم

اینها را گفتم تا بدانی چرا دوستت دارم...


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1392ساعت 17:23  توسط رها | 
فرزند عزیزم:

آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،
... اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم
اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است
صبور باش و درکم کن
یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت عوض کنم
برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...
وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن
وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم،با تمسخر به من ننگر
وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند،فرصت بده و عصبانی نشو
وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت را به من بده...همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی....
زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم،عصبانی نشو..روزی خود میفهمی
از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم،خسته و عصبانی نشو
یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم
کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم

فرزند دلبندم،دوستت دارم
 ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1392ساعت 9:47  توسط رها | 
شاید میان این همه نامردی

باید شیطان را ستود

که دروغ نگفت

جهنم را به جان خرید اما

تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1392ساعت 12:30  توسط رها | 
امسالم مث هر سال بدون تو تموم شد...

این عید و نمی خوام

من عیدی ندارم

این عید واسه من روز عذابه

عیدم مث هر روز، هر روز مث دیروز

من حال دلـــــم خیــــلــی خـــرابــــه...

http://tehrankids.com/uploads/posts/2009-11/thumbs/1257103221_1253860898.jpg

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 15:33  توسط رها | 
تو چه میدانی ...

از شب هایی که دنیا دور سرم می چرخید...

اما من با تمام قدرت ، به دور تو می چرخیدم؟!

تو چه می دانی ...

از روزهایی که بغض های دنیا برای من می ترکیدند...

ومن ، بی توجه ،با همه وجود ،برای تو می خندیدم...؟!

تو چه می دانی...

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 10:51  توسط رها | 
سلام

 دوستای عزیزی که از مطالب وب من استفاده می کنن فقط با ذکر لینک وب من زیر مطلب مجاز به این کار می باشند.


با تشکر

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1391ساعت 16:37  توسط رها | 


پیرمرد همسایه آلزایمر دارد

دیروز زیادی شلوغش کرده بودند

او فقط فراموش کرده بود

...از خواب بیدار شود

عکس پرتره از یک پیرمرد - مجموعه تصاویر سالمندان


دلتنگم

مثل مادر بی سوادی که

دلش هوای بچه اش را کرده

ولی بلد نیست شماره اش را بگیرد...


گنجشک می خندید به اینکه چرا هر روز

بی هیچ پولی برایش دانه می پاشم...

من می گریستم به اینکه حتی او هم

محبت مرا از سادگی ام می پندارد....

حرکتی دیده نشده از گنجشک ها + عکس نایاب


همسایه ام از گرسنگی مرد ، بستگانش در عزایش گوسفندها سر بریدند...


آقای 3000 میلیارد لااقل سهم این کودک را نمی بردی...


دستها را باز در شبهای سرد       ها کنید ای کودکان دوره گرد

[تصویر:  poverty1.jpg]


نازنین

ورشکست شدن کدامین سرمایه دار

به اندازه ی بی سرمایه شدن تو دردناک است...

تصاوير تاثير گذار از كودكان فقير جهان



ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد

زنی در حال عبور اورا دید

اورا به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید

و گفت مواظب خودت باش

کودک پرسید : ببخشید خانم شما خدا هستید؟؟؟

زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم

کودک گفت : می دانستم با او نسبتی داری....

کودکان فراموش شده شهر (عکس)


انسانهای بزرگ دو دل دارند

دلی که درد می کشد و پنهان است

و دلی که می خندد و آشکار است....


قند خون مادر بالاست

اما دلش همیشه شور می زند برای ما

اشکهای مادر...مروارید شده است در صدف چشمانش

دکترها اسمش را گذاشته اند آب مروارید

حرف ها دارد چشمان مادر... گویی زیر نویس فارسی دارد

دستانش را نوازش می کنم

داستانی دارد دستانش

ادعای عشق می کنیم و فراموش کرده ایم رنگ چشم های مادرمان را....


+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1391ساعت 10:54  توسط رها | 

نه 

هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند

و

فکر می کنم این ترنم موزون حزن

تا ابد شنیده خواهد شد

نه 

وصل ممکن نیست !!!

همیشه فاصله ای هست...

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1391ساعت 10:17  توسط رها | 
دیر فهمیدم...

خیلی دیر....

"عزیزم"...

"گلم"...

"عشقم"...

تکیه کلامش بود....



خدا را دوست بدار...

حداقلش این است که یکی را دوست داری که روزی به او می رسی....



حواسم را هر کجا پرت می کنم باز کنار تو می افتد....



در نانوایی هم صف " یک دانه " ای ها جداست... از جذام هم بدتر است "تنهایی"...



bipfa_1349624929232673_large.jpg - تو زندگی به هیچ کس اعتماد نکن، آیینه با همه یه رنگیش دست چپ و راستو به تو اشتباه نشون می ده!!

تو آنجا....من اینجا....همه راست می گفتند ، توکجا من کجا....



وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ...

دیگه نمی تونن مثل قبل دوست باشن....

چون به قلب همدیگه زخم زدن...

نمی تونن دشمن همدیگه باشن...

چون زمانی عاشق بودن...

تنها می تونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن....



مگر چندبار به دنیا آمده ایم...

که اینهمه می میریم؟؟؟؟؟؟



ڪًـالـ ــرے لـِـيــ ــבے

دلم یک دنیا تنهایی می خواهد 

با یک عالمه تو

وتمام گوشه کنارهای آغوشت...



دخترک برگشت

چه بزرگ شده بود

پرسیدم پس کبریتهایت کو؟

پوزخندی زد...

گونه اش آتش بود ، سرخ، زرد...

..............

گفتم می خواهم امشب با کبریتهای تو این سرزمین را به آتش بکشم

دخترک نگاهی انداخت ،تنم لرزید..

گفت : کبریتهایم را نخریدند

سالهاست تن می فروشم......



آدمی که منتظر است 

هیچ نشانه ای ندارد

هیچ نشانه خاصی!!!

فقط با هر صدایی بر می گردد....



کاش می فهمیدی...

قهر می کنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی

بمان...

نه اینکه شانه بالا بیندازی

وآرام بگویی

هر طور راحتی...........



عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.bahar22.com

خسته ام از...تو نوشتن...

کمی از "خودم" می نویسم

این منم که 

دوستت دارم



bipfa_Picture1j78sx.png - بخدا به خاطره خودته ... باور کن به خاطر خودته ... میخوام نباشم تا مجبور نشی تحملم کنی ... نمیام سمتت ک ب کارت برسی ... مجبور نشی تلفونو قطع کنی... بعدم منو مقصر...

یادم باشد دیگر هرگز خاطره هایم را کند و کاو نکنم!

مثل آتش زیر خاکستر می ماند...

حساب از دستم در رفته...

چندمین بار است که با یاد نگاه آخرت آتش می گیرم....؟؟



یکم بیشتر هوای اینایی که مارو می خندونن داشته باشیم

اونا تو تنهایی هاشون بیشتر غصه می خورن



می دونی چی بیشتر از همه آدم و داغون می کنه؟!

اینکه هر کاری در توانت هست براش انجام بدی...

آخرش برگرده بگه 

مگه من ازت خواستم.....



khodahafez%20%5BAloneBoy.com%5D%20khodahafez خداحافظ خداحافظ

همه رابطه ها با جمله " تو با بقیه فرق داری " شروع می شه...

وبه جمله " تو هم مثل بقیه ای " ختم می شه....



+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1391ساعت 11:58  توسط رها | 
دسـتــهـایـت دور اسـت......

دردهـایم نزدیـــک......

کدامین چشمه سمی شد که آب از آب می ترسد

و حتی ذهن ماهیگیر از آن قلاب می ترسد

گرفته دامن شب را سکوتی آنچنان مبهم

که اشک از چشم و چشم از پلک و

پلک از خواب و خواب از خواب می ترسد....

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1391ساعت 9:52  توسط رها | 
من وضـو با نفـــس خیــال تو می گیــرم 

و تـو را می خوانـم

و به شوق فــردا که تورا خواهــم دیـد

چشـــــم به راه می مــانم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1391ساعت 18:16  توسط رها | 
در خرید لباسهای پاییزی دقت کنید...


لباسهایی بخرید با جیبهای بزرگ !؟


شاید پاییز امسال عاشق شدید.....




+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1391ساعت 12:25  توسط رها | 
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم !

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم ،

وسط گریه هایش بگویم :

غصه نخور خودم جان!

درست می شود ! درست می شود !

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 12:47  توسط رها | 
خداوندا......

قیامتت را بر پا کن!!!!!!!

تو اگر خسته نشدی ، ما عجیب خسته ایم......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1391ساعت 12:16  توسط رها | 
به دنبال کدام پایان ! خلاف جاده ایستادی ؟

چرا تا عادتت کردم به فکر رفتن افتادی ؟

چرا باید به تنهایی ؟ دوباره بی تو برگردم ؟

کجای جاده بد بودم ؟ کجای قصه بد کردم ؟


+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1391ساعت 9:26  توسط رها | 
چه تلخ است

با بغض بنویسی

با خنده بخوانند....


این روزها کسی از ثابتش استفاده نمی کند

همه اعتباری می خواهند وقابل تعویض

همراه را عرض می کنم.....


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مرداد 1391ساعت 13:38  توسط رها | 
کی مهربونی تو گرفت

از من غرقابه درد

کی دستای عزیزتو

تبر برای ساقه کرد

کینه رو کی یاد تو داد

تو هم شدی مثل همه

از تن گرم عاشقت 

کی ساخته یک مجسمه....؟!

نمی شه باورم تویی

نه...اینکه چشمای تو نیست

تو طاقتت نبود من و ببینی با چشمای خیس

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1391ساعت 17:49  توسط رها | 
اما

با این همه

تقصیر من نبود

که با این همه....

بااین همه امید قبولی

در امتحان ساده تو

رد شدم......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1391ساعت 16:36  توسط رها | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند
همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند

نوشته های پیشین
فروردین 1393
اسفند 1392
بهمن 1392
دی 1392
آبان 1392
مرداد 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
فروردین 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
آذر 1391
آبان 1391
مهر 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
تیر 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
پیوندها
پسرک طراح
کلبه رویایی
زندگی
فروشگاه بسته های آموزشی و نرم افزاری
ماندگار
دست نوشته های یک جادوگر
انحنای روح من(پویان)
وفا دانلود
به یاد تو
هدیه پرواز
بانو
کبوتر با کبوتر باز تنهاست
ستاره تنهایی من
اسماعیل
عشق یگانه مهتاب
lena
مرا به اسم کوچکم صدا کن
گلایه های بغض آلود پژمان
عشق
کثافت
حرف های دوستانه
چون می گذرد غمی نیست(باقر)
آذربایجان
منتظر
چکاوک
عشق آخرم.....
دختر صورتی
من و شب و هوای تو(عاطفه)
دیوار دل (پویان عزیز)
میلاد ومحدثه
ساناز و سالار
دور از هم ولی عاشق...
بچه های دریا
شطرنج زندگی
دل نوشته های ما
داداش محمدعبداللهی
عاطفه عزیز
ترانه رهایی (نیلوفر عزیز)
سکوت بغض آلود(محسن)
اینجا همه چیز هست
محفل مهربونی
خانه دوست کجاست؟؟؟
عشق (امیر جون)
دفتر عشق (شیرین)
حرف دل (یثنا)
حرف دل (فاطمه و جواد)
عشق من (سارا)
با حال کده من
جاده های سفید رویا
مگر من آشنای شمایم که...
زیبایی عشق (ترانه)
دنیای نوجوانی
نجوای باران (نینا)
بهترین راههای کسب در آمد تضمینی (علی)
نوشته های یک بیگانه
ما سه تا
الهه ی خورشید (پردیس)
دختر ملوس
دل نوشته
درخت آلوچه جنگلی
عاشق
عشق (رها)
جاده احساس (مهدی)
خاموشی غصه ها
خط خطی های یک پسر روانی
دختر یخی
دل نوشته های امیر و مژی
دختری از جنس باران
تنها
عاشقانه ها
بوسه باران حسین جوون
ته سیگار نبودنت
چشمک
عاشقانه
روزگاری پر از هیچ
فرشتگان اهل زمین (الهام)
عشق مخفی
خیال وصل (مجید)
ایپک پخش
غروب عاشقی
من تو خدا می شویم یک نفر
هر از گاه نوشته هایم
ما دو تا فقط
عاطفه
ای خدا دلگیرم ازت
سید علی ضیا
shomali . boy
عشق خیالی
آتش نگاهت
تمام من بدون تو ...
مهتاب شطرنجی
عاشقانه زیر بارون
only girl
مرکب دل
کلبه تنهایی من
ما دوتا تا ابد
ارتش سرخ
علی محمد
lonely girl
eshgh darnahayat tanhai
غمگین ترین و عاشقانه ترین آهنگها
عاشقونه
کافه سیگار
بغض یخی
unutolmaz
bitter love
همنفس
eshgh e parzadeh
سوته دلان 2
❤B LENGE❤
صفر تا صد همه چی رو قورت بده
عاشقتم
هم نفس
تنها
زن خدا
خدایا عاشقم گردان
عاشق دلتنگ
عاشقونه های من برای عشقم
.....
لبخند اجباری
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

قالب وبلاگ

گالری عکس
دریافت همین آهنگ